• عدد المراجعات :
  • 1184
  • 11/10/2010
  • تاريخ :

الدرس الحادي والخمسون

نستعليق

تعليم اللغة الفارسية

نحييکم اعزاءنا المستمعين الکرام، ونرحّب بکم في هذه الحلقة من برنامجکم "تعلّم الفارسية". حيث يدور الحوار بين محمد وصديقه حميد، حول زيارة کبار افراد العائلة، وهي من العادات والتقاليد الحسنة الرائجة في المجتمع الايراني.

الجزء الاول من المفردات:

فردا= غداً

من مي روم = أنا أذهب

چه برنامه اي = أيّ برنامج

آنها زندگي مي کنند = هم يعيشون

لديک=داري

دور = بعيد

خانه = بيت

ماشين = سيارة

پدربزرگ = جد

2 ساعت = ساعتان

مادر بزرگ = جدة

هر هفته = کلّ اسبوع

دايي = خال

تو مي روي = أنت تذهب

مادر= أم

ديدن = زيارة

پدر= أب

آنجا= هناک

خواهر= أخت

او گفت = هو قال

بيمار = مريض

 

**********

والآن نستمع الي الجزء الاول من الحوار.

محمد: براي فردا جمعه چه برنامه اي داري؟

محمد: أيّ برنامج لديک لغد الجمعة؟

حميد: به خانه پدربزرگم مي روم.

حميد: أذهب الي بيت جدّي.

محمد: خانه پدربزرگت درتهران است؟

محمد: بيت جدّک في طهران؟

حميد: نه. آنها در قزوين زندگي مي کنند.

حميد: لا. هم يعيشون في قزوين.

محمد: قزوين نزديک تهران است؟

محمد: قزوين قريبة من طهران؟

حميد: خيلي دور نيست. با ماشين 2 ساعت است.

حميد: ليست بعيدة جداً. ساعتين بالسيارة.

محمد: هرهفته به خانه پدربزرگت مي روي؟

محمد: کلّ أسبوع تذهب الي بيت جدک؟

حميد: بله. براي ديدن پدربزرگ ومادر بزرگم به آنجا مي روم. مادرم گفت، مادربزرگم بيمار است.

حميد: نعم لزيارة جدّي وجدّتي أذهب الي هناک. قالت أمي، جدتي مريضة.

 

**********

الجزء الثاني من المفردات:

آنها مي آيند = هم يأتون

ايرانيها = الايرانيون

ما مي رويم = نحن نذهب

بزرگترها= الکبار

ًتلفن بزن = إتـّصل هاتفيا

او تلفن مي زند = هو يتـّصل هاتفيا

هر روز = کل يوم

کافي نيست = ليس کافيا

هميشه = دوماً

او مي رود = هو يذهب

او زندگي مي کند = هو يعيش

فرهنگ = ثقافة

سفارش = توصية

احترام به آنها = احترامهم

 

**********

إذنْ نستمع الآن الي الجزء الثاني من الحوار.

محمد: تنها به آنجا مي روي؟

محمد: تذهب وحيداً الي هناک؟

حميد: نه. پدر ومادر وخواهرم هم مي آيند. ما ايرانيها هميشه به ديدن بزرگترها مي رويم.

حميد: لا. أبي وأمي وأختي يأتون أيضاً. نحن الايرانيين نذهب دوماً لزيارة الکبار.

محمد: کار خوبي است. اما قزوين دور است. تلفن بزن!

محمد: عملٌ جيد. لکن قزوين بعيدة. إتـّصلْ هاتفياً!

حميد: تلفن؟! مادرم هر روز به مادر بزرگم تلفن مي زند. اما تلفن کافي نيست.

حميد: هاتفياً؟! أمي تتصل هاتفياً بجدتي کلّ يوم. لکن الهاتف ليس کافياً.

محمد: دائي ات هم هميشه به ديدن پدربزرگ ومادربزرگت مي رود؟

محمد: خالک أيضاً يذهب دوماً لزيارة جدّک وجدّتک؟

حميد: بله. در فرهنگ ما احترام به برگترها سفارش شده است.

حميد: نعم لقد أوصِيَ في ثقافتنا باحترام الکبار.

 

 

**********

اعادة للحوار بجزئيه وباللغة الفارسية.

محمد: براي فردا جمعه چه برنامه اي داري؟

حميد: به خانه پدربزرگم مي روم.

محمد: خانه پدربزرگت درتهران است؟

حميد: نه. آنها در قزوين زندگي مي کنند.

محمد: قزوين نزديک تهران است؟

حميد: خيلي دور نيست. با ماشين 2 ساعت است.

محمد: هرهفته به خانه پدربزرگت مي روي؟

حميد: بله. براي ديدن پدربزرگ ومادر بزرگم به آنجا مي روم. مادرم گفت، مادربزرگم بيمار است.

 

 

**********

محمد: تنها به آنجا مي روي؟

حميد: نه. پدر ومادر وخواهرم هم مي آيند. ما ايرانيها هميشه به ديدن بزرگترها مي رويم.

محمد: کار خوبي است. اما قزوين دور است. تلفن بزن!

حميد: تلفن؟! مادرم هر روز به مادر بزرگم تلفن مي زند. اما تلفن کافي نيست.

محمد: دائي ات هم هميشه به ديدن پدربزرگ ومادربزرگت مي رود؟

حميد: بله. در فرهنگ ما احترام به برگترها سفارش شده است.

نستودعکم الله والسلام عليکم ورحمة الله وبرکاته.


الدرس الخمسون

الدرس التاسع والاربعون

الدرس الثامن والاربعون

الدرس السابع و الاربعون

الدرس السادس و الاربعون

الدرس الخامس والاربعون

الدرس الرابع والاربعون

طباعة

أرسل لصديق

التعلیقات(0)